محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6178
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سوى علويان آنجا مىرفته اسبان و غلامانى نيز با وى بوده ، دستور داد تا وى را در دار العامه بداشتند تا چند ماه پس از آن از او كفيل گرفتند و رهايش كردند . در اين روز نامهء موسى پسر بغا خوانده شد كه در آن مىگفت كه نامه معتز رسيده و او ياران خويش را پيش خوانده و از رخداد خبرشان داده و گفته تا آنها سوى مدينةالسلام روان شوند . اما آنها نپذيرفتهاند ، شاكريان و ابنا پذيرفتهاند . اما تركان و يارانشان كناره گرفتهاند و با وى نبرد كردهاند كه جمعى از آنها را كشته و اسيرانى گرفته كه با وى به راهند . وقتى نامهء موسى خوانده شد در خانهء محمد بن عبد الله تكبير گفتند . پنج روز مانده از صفر ، از بصره ده كشتى دريايى بيامد كه بوراج [ 1 ] نام داشت . ( 307 در هر كشتى يك ناخدا بود و سه نفت انداز و يك نجار و يك نانوا با سى و نه مرد از پاروزن و جنگاور كه بدين سان در هر كشتى چهل و پنج مرد بود ( كشتيها ) سوى جزيره اى رفت كه روبروى خانهء ابن طاهر است . پس از آن در همان شب به طرف شماسيه رفت و سوى تركانى كه آنجا بودند آتش انداخت كه مصمم شدند از اردوگاه خويش در رقه شماسيه به بستان ابو جعفر روند كه بر كنار پل بود . آنگاه راى ديگر آوردند و از اردوگاه خويش بالاتر رفتند به جايى كه آتش به آنها نرسد . يك روز مانده از ماه صفر تركان و مغربيان سوى درهاى سمت شرقى مدينة - السلام شدند كه درها به رويشان بسته شد و با تير و منجنيق و ارابه ها زدندشان كه جمعى بسيار از دو گروه كشته و زخمى شد و تا پسينگاه همچنان ببودند . در اين سال سليمان بن عبد الله از گرگان سوى طبرستان بازگشت و از آمل روان شد ، با جمع بسيار و اسب و سلاح برون شده بود ، حسين بن زيد از آنجا برفت و به ديلم پيوست . برادرزادهء وى محمد بن طاهر ورود خويش را به طبرستان به سلطان نوشت كه نامهء وى در بغداد خوانده شد ، مستعين نسخهء آن را به بغاى صغير وابستهء
--> [ 1 ] متن چنين است . اما بوارج جمع بارجه است به معنى كشتى جنگى و معنى بوارج كشتيهاى جنگى است . ( م )